حاج ملا هادي السبزواري

366

شرح مثنوى

محمديه است ، واحد است . لهذا فرمود : اَوَّلُ ما خَلَقَ الله رُوحى ، و ايضا نُورى . و ايضاً فرموده ى ائمه است كه نَحْنُ الأوَّلُونَ الآخِرُونَ . اوليت ، به حسب به دو سلسلهء نزوليه ، و آخريت به حسب ختم سلسلهء صعوديه . كه خاتمهء كتاب تكوين ، فاتحهء آن كتاب است پس مدركات آن عقل كل ، مدركات اين عقل كل است . ( ( 1937 ) ) اين سخن پيدا و پنهانست و بس * كه نباشد محرم عنقا مگس ن 1138 1 - ك 381 18 پنهانست و بس : چه مشكل است عكسيت - چنان كه تحرير كرديم - بلكه اسرار است ( ( 1940 ) ) آن فلان قبه كه در وى مشهدست * پشت او در شهر و در در فدفدست ن 1138 5 - ك 381 21 قبه : تأويلش تن آدمى . مشهد : قلب او . فدفد : به دو فا ، بيابان . و تأويل اين مصراع ، مثل آن است كه : مرغ دم سوى شهر و سر سوى ده ( ( 1944 ) ) زو كلند آورد و بيل او شاد شاد * كند آن موضع كه تيرش اوفتاد ن 1138 9 - ك 381 23 كلند : بر وزن كمند ، كلنگ . و اين نسخه اصح است از « تبر آورد » . چه اين به حفر اليق است . و ذكر تبر در آخر بىمناسبت نيست . چه آوردن از آن جهت استظهار بود ، كه شايد به شكستن چوبى حاجت افتد . و : كند : را جناس محرّف است . ( ( 1955 ) ) بوك بختت بر كند زين كان غطا * اى شه فيروز چنگ و در گشا ن 1138 21 - ك 381 30 غطا : به غين معجمه ، پرده . فيروز چنگ : فيروز دست اگر به چيم فارسى بخوانيم . و اگر به جيم عربى بخوانيم ، مظفر در حروب و غزوات . و مىشود به كسر خاء معجمه باشد ، كنايه از فيروز ركاب . در گشا : يعنى ابو الفتح . و مىشود به زاى معجمه باشد ، قلعه گشا . ( ( 1957 ) ) هر كجا سخته كمانى بود چست * تير داد انداخت و هر سو گنج جست ن 1138 23 - ك 381 31